loading...
جوک و اس ام اس
alireza بازدید : 226 جمعه 02 تیر 1391 نظرات (0)

 

 

 

سلام

یه چیز میگم بگو باشه

یه ماچ میدی دلم وا شه !؟

.

.

.

نیست در این گفته من سوسه ای / گر تو به من قرض دهی بوسه ای

بوسه ای دیگر سر آن مینهم / لحظه دیگر به تو پس میدهم !

.

.

.

من مست غم عشقم با خنده خمارم کن ، صیاد اگر هستی با بوسه شکارم کن . . .

.

.

.

اتل متل یه فانوس / فرستادم برات بوس

گرفتی بگو آره / نشد بگو دوباره !

.

.

.

عشق تو وسط قلبمه ، درست همینجا ، همین تو

یه بوسه بده واسه مریض میخوام ، آخه بوسه هات داره حکم دارو !

.

.

.

عزیزم

پرده چشماتو آروم میکشم روی چشات

بوسه دوستت دارم رو میگیرم از گونه هات

شب به خیر احساس من . . .


 

alireza بازدید : 479 شنبه 20 خرداد 1391 نظرات (0)





یک شبی مجنون نمازش را شکست /

بی وضو در کوچه ی لیلا نشست /

گفت : یارب از چه خوارم کرده ای ؟ /

 بر صلیب عشق دارم کرده ای ؟ /

مرد این بازیچه دیگر نیستم /

این تو و لیلای تو ، من نیستم /

گفت ای دیوانه ، لیلایت منم /

در رگت پنهان و پیدایت منم /

 سال ها با جور لیلایت ساختی /

من کنارت بودم و نشناختی .



alireza بازدید : 282 چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 نظرات (0)




«شعر روز مادر»

 

مادرم ای بهتر از فصل بهار

مادرم روشن تر از هر چشمه سار

مادرم ای عطر ناب زندگی

مادرم ای شعله ی بخشندگی

مادرم ای حوری هفت آسمان

مادرم ای نام خوب و جاودان

مادرم ای حس خوب عاشقی

مادرم خوشتر ز عطر رازقی

مادرم ای مایه ی آرامشم

مادرم ای واژه ی آسایشم

مادرم ای جاودان در قلب من

مادرم ای صاحب این جسم و تن

مادرم می خواهمت تا فصل دور

مادرم پاینده باشی پر غرور

مادرم روزت مبارک ناز من

مادرم تنها تویی آواز من



alireza بازدید : 324 شنبه 27 اسفند 1390 نظرات (0)





فروغی بسطامی:

عید آمد و مرغان رة گلزار گرفتند
وز شاخة گل داد دل زار گرفتند
نوروز همایون شد و روز می گلگون
پیمانه‌کشان ساغر سرشار گرفتند

***

منوچهری دامغانی:

نوروز، روزگار نشاطست و ایمنی
پوشیده ابر، دشت به دیبای ارمنی
از بامداد تا به شبانگاه می خوری
وز شامگاه تا به سحرگاه گل چینی

***

سعدی شیرازی:

برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز

***

عبید زاکانی:

چو صبح رایت خورشید آشکار کند
ز مهر قبلة افلاک زرنگار کند
رسید موسم نوروز و گاه آن آمد
که دل هوای گلستان و لاله‌زار کند

***

نظامی گنجوی:

بهاری داری ازوی بر خور امروز
که هر فصلی نخواهد بود نوروز
گلی کو را نبوید آدمی زاد
چو هنگام خزان آید برد باد

***

نعمت آزرم :

یکبار دگر نسیم نوروز وزید
دل‌ها به هوای روز نو باز تپید
نوروز و بهار و بزم یاران خوش باد
در خاک وطن ، نه در دیار تبعید

***

نوروز! خوش آمدی صفا آوردی!
غمزخم فراق را دوا آوردی
همراه تو باز اشک ما نیز دمید
بویی مگر از میهن ما آوردی!

***

بر سفره‌ی هفت سین نشستن نیکوست
هم سنبل و سیب و دود ِ کُندر خوشبوست
افسوس که هر سفره کنارش خالی ست
از پاره دلی گمشده یا همدم و دوست

***

هر چند زمان بزم و نوش آمده است ،
بلبل به خروش و گل به جوش آمده است ،
با چند بهار ، لاله‌ی خفته به خاک ،
نوروز کبود و لاله پوش آمده است!

***

نوروز رسید و ما همان در دیروز
در رزم نه بر دشمن شادی پیروز
این غُصّه مرا کشت که دور از میهن
هر سال سر آمد و نیامد نوروز !

***

نوروز نُماد جاودان نوشدن است
تجدید جوانی جهان کهن است
زینها همه خوبتر که هر نو شدنش
باز آور ِ نام پاک ایران من است

***

دلتنگ ز غربتیم و شادان باشیم
از آنکه درست عهد و پیمان باشیم
بادا که چو نوروز رسد دیگر بار
با سفره‌ی هفت سین در ایران باشیم

***

خیام:

بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است
بر طرف چمن روی دلفروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش ومگوزدی که امروزخوش است

***

م . ن :

مژده ای دل که دگرباره بهار آمده است
خوش خرامیده و با حسن و وقار آمده است
به تو ای باد صبا می دهمت پیغامی
این پیامی است که از دوست به یار آمده است
شاد باشید در این عید و در این سال جدید
آرزویی است که از دوست به یار آمده است


alireza بازدید : 300 شنبه 27 اسفند 1390 نظرات (0)

مولانای بلخی:

اندر دل من مها دل‌افروز تویی
یاران هستند و لیک دلسوز تویی
شادند جهانیان به نوروز و به عید
عید من و نوروز من امروز تویی

***

حافظ شیرازی:

ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

***

سنایی غزنوی:

با تابش زلف و رخت ای ماه دلفروز
از شام تو قدر آید وز صبح تو نوروز
از جنبش موی تو برآید دو گل از مشک
وز تابش روی تو برآید دو شب از روز

***

خواجوی کرمانی:

خیمة نوروز بر صحرا زدند
چارطاق لعل بر خضرا زدند
لاله را بنگر که گویی عرشیان
کرسی از یاقوت برمینا زدند

***

ملک الشعرا بهار:

رسید موکب نوروز و چشم فتنه غنود
درود باد بر این موکب خجسته، درود
به هرکه درنگری، شادیی پزد در دل
به هرچه برگذری، اندُهی کند بدرود

***



alireza بازدید : 532 جمعه 12 اسفند 1390 نظرات (0)

 

 

 

 

اشعار فرارسیدن سال نو

 

 

 

شعر های زیبا به مناسبت فرا رسیدن عید نوروز - www.SMSFA.org

 

بوی جان می آید اینک از نفس های بهار
دستهای پر گل اند این شاخه ها ؛ بهر نثار
با پیام دلکش “ نوروزتان پیروز باد ”
با سرود تازه “ هر روزتان نوروز باد ”
شهر سرشار است از لبخند ؛ از گل ؛ از امید
تا جهان باقی ست این آئین جهان افروز باد . . .

 

 

 

 

رونق عهـــد شبابست دگــر بوستان را
میرسد مـــژده گل بلبل خوش الحان را
ای صبا گر به جوانان چمـن بـاز رسی
خدمت ما برسان سرو گل ریحـــان را

 

 

alireza بازدید : 1252 چهارشنبه 03 اسفند 1390 نظرات (0)

 

 

 

 

شعر در وصف دوست

 

 

  منم كه  ديده  به  ديدار  دوست  كردم  باز           چه شكر گويمت  اي كردگار بنده نواز

..........................

ازهرچه مي‌رودسخن دوست خوشتر است        پيغــــام  آشنـــا نفس روح پرور است

..............................

گر مُخيّر بكنندم به قيامت كه چه خواهي         دوست مارا وهمه نعمت فردوس شمارا

 

.............................

 

عشق‌پيش ازاجلم كشت وبه مردن نگذاشت      شادازاينم كه مرادوست به دشمن نگذاشت

 

...........................

براي  خاطر  دشمن  ز  ما  بريدي    مهر          طريق دوستي اين است؟مرحبااي دوست

 


 

alireza بازدید : 395 سه شنبه 25 بهمن 1390 نظرات (0)

 

 

 

 

 

 
 

اگر خوبان عالم جمع باشند / یقینا نزد من ، تو بهترینی
اگر از خوبترها حلقه سازند / تو در آن حلقه ، میدانم نگینی . . .

 

 

 

 

عشق و بهانه از تو ، ناز و نوازش از من  / قهر و گلایه از تو ، آشتی و سازش از من
یه قلب ساده از تو ، عشق و علاقه از من / فقط ، فقط تو گل باش ، ریشه و ساقه از من

 

 

 

 

شکسته این جماعت بال ما را ، پریشان کرده ماه و سال ما را / تو هم ای بی وفا از ما بریدی ، نمی پرسی دگر احوال مارا

 

 

 

 

ز چشمت چشم آن دارم که از چشمم نیندازد / به چشمانت که چشمانم به چشمان تو می نازد
ز چشمانت زکاتی ده نگاهی کن به چشمانم .. که چشم من بجز چشمت به هرچشمی نمی نازد

 

 

 

 

ای دوست ما همانیم که با یاد تو مستیم هنوز ، از دوری تو جام به دستیم هنوز
در خلوت خود بیاد ما باش که ما ، در خلوت خود یاد تو هستیم هنوز

 

 

 

 

تو را ای گل کماکان دوست دارم / به قدر ابر و باران دوست دارم
کجا باشی کجا باشم مهم نیست / تو را تا زنده هستم دوست دارم

 

 

 

 

بس که در تدبیر فردا مانده ایم ، با همیم اما چه تنها مانده ایم
در کلاس جمع و تفریق زمان ، عاشق جمعیم و منها مانده ایم

 

 

 

 

ناز کمتر کن که من اهل تمنا نیستم  /  زنده با عشقم اسیر سوز و سودا نیستم.

 

 

 

 

عهد کن یارم بمانی تا قیامت ، ای رها / اولین و آخرین عشقم بمانی ، با وفا
کلبه ای با هم بسازیم با ستونی استوار / گر کنارم تو نباشی بیقرارم ، بیقرار

 

 

 

 

بلبلان از بوی گل مستند و ما از روی دوست / دیگران از ساغرو ساقی و ما از یاد دوست

 

 

 

 

هم رنگ تمام آرزوهای منی / غارتگرجان ومال و دنیای منی
بی تونفس کشیدنم ممکن نیست / ساده بگویم که همه دنیای منی . . .

 

 

 

 سیستم مشارکت در فروش آرین ادز  - www.arianads.ir

 

 

سیستم همکاری در فروش آرین ادز - www.arianads.ir

 

گردنبند خدا

 گردنبند فوق العاده زيبا و پرطرفدار 

زیبا و بادوام

خود را با مد فصل جديد هماهنگ كنيد.

هنر جذابيت….


نام و یاد خدا آرامش دهنده قلبهاست  


آیا تاکنون دلتان خواسته که نام خدا را با خود

 در همه جا

به همراه داشته باشید

اکنون می توانید

با این گردنبند فوق العاده

زیبایی

و آرامش

را با هم داشته باشید


 

مشارکت در فروش آرین ادز  - www.arianads.ir

 

 

قیمت : فقط 6800 تومان

سیستم همکاری در فروش آرین ادز - www.arianads.ir

alireza بازدید : 727 چهارشنبه 05 بهمن 1390 نظرات (1)

 

 

منبع : www.PersianMob.Net


به انگشتانم که می نگرم به یادت می افتم ، چون عزیزانم انگشت شمارند
.
.
.
نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند ، می گویند حساسیت فصلی است ، آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم .
.
.
.
نفست باران است ، دل من تشنه ی باریدن ابر ، دل بی چتر مرا میهمان کن .
.
.
.
آسمونی رو دوست دارم که بارونش فقط واسه شستن غم های تو بباره .
.
.
.
شاد بودن بهترین انتقامیست که میتوان از لحظات سخت زندگی گرفت ، تمام لحظه هایت سرشار از شادی باد .
.
.
در ادامه...

alireza بازدید : 486 دوشنبه 03 بهمن 1390 نظرات (0)

 

 

تو باش ، نه به این خاطر که در این دنیای بزرگ تنها نباشم
تو باش ، تا در دنیای بزرگ تنهاییم ، تنها ترین باشی . . .
.
.
.
جدیدترین درمان افسردگی:
هر ۶ ساعت یکیشو بذار گوشه لپت !
:-* :-* :-* :-*
پیامی میزنم اینک برایت / به جبران پیام های زیادت
از آن بابت پیامی می فرستم / بدانی بنده هم هستم بیادت !
عاشقی را از قلیان بیاموز که در سرش آتشی
و در دامنش اشکی و در سـیـنـه اش آهی است . . .
خدایا ! آهی هستم که عاشق یک لبخند شده‌ام
چه کنم ؟
آمدی ، شاعر شدم
رفتی ، فیلسوف . . .
لحظه های خسته ام را بی نگاهت رنگ نیست / در فضای سینه ام جز یاد تو آهنگ نیست . . .
تبسم تو تجسم تمام خوبی هاست
به تبسمت سوگند ، که شاد بودنت آرزوی ماست . . .
آمدی از اشتباه اینجا به راه دیگری / باز شادم کن شبی با اشتباه دیگری . . .
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی / آخر ای ماه تو هم درد من مسکینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من / سر راحت ننهادی به سر بالینی . . .
عاشق شدم و محرم این کار ندارم / فریاد که غم دارم و غمخوار ندارم
بسیار شدم عاشق از این پیش / آن صبر که هر بار بود این بار ندارم . . .
چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی / چراغ خلوت این عاشق کهن باشی . . .
گفتی مرا از خویش می ترسانی ای یار / وقتی به دریا ها مرا می خوانی ای یار
ترسان من ! گفتم که بگذار این چه و چون / چندم از این تردید می ترسانی ای یار . . .
عشق رازی ست که خورشید به بارانش گفت / نیز رمزی ست که شقایق به گلستانش گفت
ای که ایمان به کسی داری و چیزی بی شک / عشق بود آنچه دلت با همه ایمانش گفت . . .
ما چون دو دریچه روبروی هم / آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده / هر روز قراره روز آینده
اکنون دل من شکسته و خسته ست / زیرا یکی از دریچه ها بسته ست . . .
(رضا صادقی)
مرا آن دل که بر دریا زنم نیست / ز پا این بند خونین برکنم نیست
امید آن که جان خسته ام را / به آن نادیده ساحل افکنم نیست . . .
دیدن تو عشق منه / نگاه تو عمر منه
لبخند تو گنج منه / ندیدنت رنج منه . . .
دیدن دوباره ی تو واسه من آغازه / اوج شادی پرنده ، لحظه ی پروازه . . .

 

alireza بازدید : 451 شنبه 05 آذر 1390 نظرات (0)
 
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
 
 
بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی درد مند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت

اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان

عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من

ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرامو روشنی

من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند  صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب

 

 

alireza بازدید : 984 چهارشنبه 30 شهریور 1390 نظرات (1)

 

 

اشعار عاشقانه

 

 

سر خود را مزن اینگونه به سنگ

دل دیوانه تنها دل تنگ

 

 

 


منشین در پس این بهت گران

مدران جامه جان را مدران

مکن ای خسته درین بغض درنگ

دل دیوانه تنها دل تنگ

 

 

 


پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکی است

قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی است

 

 

 


دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین

سینه را ساختی از عشقش سرشارترین

آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین

چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین

 

 

 

 


نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند

نه همین در غمت اینگونه نشاند

با تو چون دشمن دارد سر جنگ

دل دیوانه تنها دل تنگ

 

 

 


ناله از درد مکن

آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن

با غمش باز بمان

سرخ رو با ش ازین عشق و سرافراز بمان

راه عشق است که همواره شود از خون رنگ

دل دیوانه تنها دل تنگ

 

alireza بازدید : 1419 چهارشنبه 30 شهریور 1390 نظرات (2)

 

 

شعر بازگشایی مدارس

 

 

 

بازگرد ای خاطرات کودکی / بر سوار اسبهای چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند / یادگاران کهن ماناترند

درسهای سال اول ساده بود / آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس / روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است / سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود / فیل نادانی برایش موش بود

باوجود سوز و سرمای شدید / ریزعلی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم / ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم / یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت / دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود / برگ دفترها به رنگ کاه بود

همکلاسی های درد و رنج و کار / بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد / کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود / جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم / لااقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش / یاد آن گچ ها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت بخیر / یاد درس آب و بابایت بخیر

ای دبستانی ترین احساس من / بازگرد این مشق ها را خط بزن

 

محمدعلی حریری جهرمی

 

 منبع:http://3030li.persianblog.ir

alireza بازدید : 866 شنبه 29 مرداد 1390 نظرات (0)

 

 

 

بیا ای دوست تا باهم بسوزیم
چو شمع محفل ماتم بسوزیم
من و تو سوگوار یک عزیزیم
بیا تا هردو در یک غم بسوزیم
بیا چون شمع و چون پروانه باشیم
به گرد هم بررای هم بسوزیم
بیا با محرمان دمساز گردیم
چرا از طعن نامحرم بسوزیم
چو می خواهی در ان عالم نسوزی
همان بهتر در این عالم بسوزیم
به خورشید محبت ره توان برد
اگر یک صبح چون شبنم بسوزیم
چو می باید بسوزد سینه بگذار
بیاد عترت خاتم بسوزیم
کمال سوختن عشق علی است
مبادادر عزایش کم بسوزیم
نسوزد آفتاب حشر مارا
اگر از داغ او یکدم بسوزیم
(محمد)باز از سوز جگر گفت
بیا ای دوست تا باهم بسوزیم
****
دست حق حیدر کرار علی
شیر حق حجت دادار علی
مخزن و معدن اسرار علی
سید و سرور و سالار علی
جان به قربان جمالت مولا
کی رسم من به وصالت مولا
چه بگویم که جه ها کرد عدو
آتش کینه به پا کرد عدو
ای خدا شیعه دلش محزون است
از غم عشق علی مجنون است
این همان ماتم عظمی باشد
سحر آخر مولا باشد
میزبان زینب کبری باشد
او نوازش گر بابا باشد
زیر لب زمزمه دارد زینب
که دگر آخر کار است امشب
تا علی گشت برون از خانه
عالمی شد ز غمش غمخانه
شد علی شمع و همه پروانه
خیل مرغان ز پی اش مستانه
می سرودند به صد آه و نوا
مرو امشب تو مسجد مولا
مسجد کوفه پر از غوغا شد
گوئیا روز جزا بر پا شد
سند قتل علی امضاء شد
پر ز اندوه دل زهرا شد
تا که آمد ز شهادت خبرش
بست تکبیر نماز سحرش
حیدر از تیغ جفا شد بیتاب
رفت از هوش میان محراب
رنگ خورشید علی شد مهتاب
چهره اش در یم خون گشت خضاب
ضربه تیغ اگر کاری بود
ذکر مولا به لبش جاری بود
****
آیا سحری به رنگ خون دیدی تو
محراب و تو منبری چنین دیدی تو
خون بر در و دیوار و جماعت سر و رو
فرقی که به سجده لاله گون دیدی تو
آن زاده کعبه و امین حرمین
افتاده میان خاک و خون دیدی تو
آن کس که ستیز خیبر و بدر و احد
چون شیر بغرید چنین دیدی تو
ایا تو درون ظلمت شام سیاه
نان اور کودک یتیم دیدی تو
آیا دل پرز خون و گریان چشمی
از جور زمانه و زمان دیدی تو
او زخم تن و زبان که در طول زمان
با جان به خرید و دم نزد دیدی تو
آیا زمیان مردم کوفه و شام
مظلوم تر از علی کسی دیدی تو
****
به جز از علی (ع) که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون، به اسیر کن مدارا
****
امشب، شب ناله در فراق پدری مهربان است که غیر از چاه و نخل و ماه، کسی گریه‏اش را ندیده بود. پدری دل‏سوز که با آه همه کودکان یتیم، شریک بود و غصه‏های همه را بر جان خود هموار می‏کرد، ولی کسی از غربت او و دردهای دلش، با خاری در چشم و استخوانی در گلو، خبر نداشت.
****
به نماز بست قامت که نهد به عرش پا را
به خدا علی نبیند به نماز جز خدا را
به نماز آخرینش چه گذشت من ندانم
که ندای دعوت آمد شه ملک لافتی را
همه اهل بیت عصمت زسرا برون دویدند
ابتا و وا علیا بنمود پر فضا را
****

alireza بازدید : 2583 یکشنبه 16 مرداد 1390 نظرات (0)

 

شعر برای شهر کرج

 

 

در اوایل فصل بهار روزی ملک الشّعراء بهار و دیبا و شهریار با شخصی به نام علمداری از تهران به سوی کرج عازم شدند مرحوم بهار در کرج دوستی داشت به منزل او وارد شدند چون میزبان خواست با همراهان بهار آشنائی حاصل کند مرحوم بهار بالبدیهه این دو بیتی را ساخته بر او خواند:

 

 

 ای کرج سویت سه تن از شهر، یار آورده ام             با (علـمـداری ) و (دیبـا ) (شهـریار) آورده ام

خلق می گویند  از  یک گل  نمی گردد  بهـار             زین سبب سویت سه گل با یک (بهار) آورده ام


 

alireza بازدید : 1657 چهارشنبه 12 مرداد 1390 نظرات (1)

 

 

 

اشعار زیبا برای دوست

 

 

 

  منم كه  ديده  به  ديدار  دوست  كردم  باز           چه شكر گويمت  اي كردگار بنده نواز

 

حافظ

 

ازهرچه مي‌رودسخن دوست خوشتر است        پيغــــام  آشنـــا نفس روح پرور است

سعدي

 

گر مُخيّر بكنندم به قيامت كه چه خواهي         دوست مارا وهمه نعمت فردوس شمارا

سعدي

 

عشق‌پيش ازاجلم كشت وبه مردن نگذاشت      شادازاينم كه مرادوست به دشمن نگذاشت

شوشتري

 

براي  خاطر  دشمن  ز  ما  بريدي    مهر          طريق دوستي اين است؟مرحبااي دوست

وصال شيرازي
 
 
alireza بازدید : 1564 دوشنبه 20 تیر 1390 نظرات (0)

 

 

 

 

نیمه شعبان مبارک

 

 

 

 

 

 

گر چه پیمان را شکستم بر سر پیمانه ام

با همه بد عهدی ام آن عاشق دیوا نه ام

گر به  ظاهر دورم از در گاه تو ای نازنین

باز  هم مشتاق  روی دلکش جانانه ام

یا ابا صالح المهدی

  

******************************

تقصیر من است اینکه، کم می آیی

هر گاه شدم اسیر غم می آیی

این جمعه و جمعه های دیگر حرف است

آدم بشوم ، سه شنبه هم می آیی . . .

اللهم عجل لولیک الفرج

 

******************************


هرچند که خسته ایم از این حال ….  نیا

شرمنده اگر ندارد اشکال …  نیا

ما خط تمام نامه هامان کوفیست…

آقای گلم زبان من لال … نیا

 

در ادامه....

 

 

alireza بازدید : 1417 جمعه 03 تیر 1390 نظرات (0)

 

 

 

ای سنگفرش راه

که شب های بی سحر

تک بوسه های پای مرا

نوش کرده ای!

ای سنگفرش راه

که در تلخی سکوت

آواز گام های مرا

گوش کرده ای

هر رهگذر ز روی تو

بگذشت و دور شد

جز من که سالهاست

کنار تو مانده ام

بر روی سنگ های تو

با پای خسته ...آه!

عمری به خیره پیکر

خود راکشانده ام

ای سنگفرش!

هیچ در این تیره شام ژرف

آواز آشنای کسی را

شنیده ای؟

در جستجوی او به

کجا تن کشم،دگر

ای سنگفرش،

گمشده ام را ندیده ای؟

 

 

alireza بازدید : 1803 شنبه 17 اردیبهشت 1390 نظرات (0)

 

مادرم دوستت دارم

 

روزت مبارک

 

 

 

یاد دارم کودکی بودم خرد
با صدای گرم مادر
هر صبحدم
در میان بستری نرم و تمیز
می گشودم چشم بر نور سفید
می گشودم دل بر نور امید
یاد دارم سفره خانه ما
بوی سنت می داد
داخل خانه ما
جلوه ای زیبا داشت
از زن ایرانی
جلوه ای از یک شمع
ذره ذره می سوخت
و نداشت پرو ایی
که به آخر برسد
کودکم هوش بدار
قبر مادر اینجاست
جای مادر خالیست
دل من تنگ شده
مادرم دیگر نیست

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

آسمان را گفتم
می توانی آیا
بهر یک لحظهء خیلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت دیگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم
***
خاک را پرسیدم
می توانی آیا
دل مادر گردی
آسمانی شوی وخرمن اخترگردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم
***
این جهان را گفتم
هستی ومکان را گفتم
می توانی آیا
لفظ مادر گردی
همهء رفعت را
همهء عزت را
همهء شوکت را
بهر یک ثانیه بستر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت وشوکت وشان کم دارم
عزت ونام ونشان کم دارم
***
آنجهان راگفتم
می توانی آیا
لحظه یی دامن مادر باشی
مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
باغ رنگین جنان کم دارم
آنچه در سینهء مادر بود آن کم دارم
***
روی کردم با بحر
گفتم اورا آیا
می شود اینکه به یک لحظهء خیلی کوتاه
پای تا سر همه مادر گردی
عشق را موج شوی
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بیکران بودن را
بیکران کم دارم
ناقص ومحدودم
بهر این کار بزرگ
قطره یی بیش نیم
طاقت وتاب وتوان کم دارم
***
صبحدم را گفتم
می توانی آیا
لب مادر گردی
عسل وقند بریزد از تو
لحظهء حرف زدن
جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی
گفت نی نی هرگز
گل لبخند که روید زلبان مادر
به بهار دگری نتوان یافت
دربهشت دگری نتوان جست
من ازان آب حیات
من ازان لذت جان
که بود خندهء اوچشمهء آن
من ازان محرومم
خندهء من خالیست
زان سپیده که دمد از افق خندهء او
خندهء او روح است
خندهء او جان است
جان روزم من اگر,لذت جان کم دارم
روح نورم من اگر, روح وروان کم دارم
***
کردم از علم سوال
می توانی آیا
معنی مادر را
بهر من شرح دهی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم
قدرت شرح وبیان کم دارم
***
درپی عشق شدم
تا درآئینهء او چهرهء مادر بینم
دیدم او مادر بود
دیدم او در دل عطر
دیدم او در تن گل
دیدم اودر دم جانپرور مشکین نسیم
دیدم او درپرش نبض سحر
دیدم او درتپش قلب چمن
دیدم او لحظهء روئیدن باغ
از دل سبزترین فصل بهار
لحظهء پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگیزترین زیبایی
بلکه او درهمهء زیبایی
بلکه او درهمهء عالم خوبی, همهء رعنایی
همه جا پیدا بود
همه جا پیدا بود


alireza بازدید : 2275 سه شنبه 16 فروردین 1390 نظرات (0)

 

هم اينک به قلبم بيا...

 

عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست. عشق آنست که یکی چتری باشد برای دیگری و او هرگز نداند که چرا خیس نشد...
..........................
میدوزم شادی را به غم ,زیاد را به كم , درخت را به ریشه , گاهی را به همیشه , ستاره را به آسمان , زمین را به كهكشان , كهنه را به نو و خودم را به تو...
......................
از شمع سه چیز اموختم: ایستاده بمیرم, بی صدا بمیرم , به یاد دوست بمیرم!
.....................
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
...................
ضرب المثل چینی: «برنج سرد را می‌توان خورد، چای سرد را می‌توان نوشید، اما نگاه سرد را نمی‌توان تحمل کرد

alireza بازدید : 823 دوشنبه 02 اسفند 1389 نظرات (0)

 

 

 

حسی دارم ، اگـــــر بدانی بد نیست / شعری گفتم تو هم بخوانی بد نیست

الآن  خیلی دلم بـرایت تنگ است / در هــر صورت خبر رســانی بد نیست . . .

.

.

.

ای دل، دل سودا زده، سامانم کـو؟ / ای کالبد تهی شده جـــــــانم کـو؟

امـــروز که از همیشه مشتاق ترم / ای خانه ی سوت و کور مهمانم کو؟

.

.

.

نسبت به تو  حس  کور  میـلی دارم / دور و بـــــــر خود  هـــزار  لیـلی دارم

من نــاز نمی خرم  شما هم نفروش / چون عاشق کشته مرده خیلی دارم . . .

.

.

.

مــــارا  نکشان  به سوی  لبهای  خودت / بر گـــــرد برو  بخواب  در جـــــای  خودت

می خواهی اگر ببوسمت حرفی نیست / امـــــا همه ی  عــواقبش  پــــای خودت . . .

.

.

.

از بس که درون سـیـنـ ـه  تنهـا مـــانده / در مـــانده ا م از  دست دل وا مـانده

در داخل سیـ ـنـ ه درد شیرینی هست / آیــــا دل من پیش شمـا جـا مــانده !؟

.

.

.

ماهی تو، که بربام شکوه آمده است / آیینه  ز دستت  به ستوه  آمده است

خورشید اگر  گرم تماشای تو نیست  / دلگیر نشو  ز پشت کـوه  آمده است

.

.

.

یک پلک زدن فاصله از تو تا من / باید بزنیـــم  پلک  یا تو یا من

هر چند که گفتند گناه است این کار / اما تو یکی بزن گناهش با من . . .

.

.

.

مثل گل صد برگ  شکوفــا شده ای / چون مـــاه چهار ده شکوفا شده ای

در آینـه ی  نگاه من  چشم بدوز / تا در یابی چقدر زیبا شده ای . . .

.

.

.

ای روی گشـــاده خُلق تنگ آمده ای / آهــوی رمیده  چـون پلنـگ  آمـده ای

آن روسری سپید می دانی چیست؟ / بــــا پـرچم آشتی بـه جنگ آمـده ای . . .

.

alireza بازدید : 1085 دوشنبه 02 اسفند 1389 نظرات (0)

 

 

خوش خُلقی و خشم همزمان یعنی چه؟ / بیـزاری و عشق  تـوأمـان یعنی چه؟

با رفتن من اگر موافق هستی! / پس این  بنشین ، نرو ، بمان  یعنی چه؟

.

.

.

بسیـار تماشایی و آراسته ای / از رونق مـاه آسمان کاسته ای

انگار نه انگار که مارا دیدی / از روی کدام دنده بر خاسته ای؟

.

.

.

سر کش بـودم به حیله رامم کردی / ای افسونگر ،چه پخته خامم کردی

خوش چرخـاندی کمند گیسویت را / در تـــــاریکی  اسـیر دامـم کـــردی . . .

.

.

.

در دیده ی تـو رمز نهانی پیداست / در جام نگاه تو جهانی پیداست

کَس ره  نبرَد  درون آن قلعه ی راز / کز بام و برَش تیر و کمانی پیداست . . .

.

.

.

کوهی بودم، به پــای تو گَـرد شدم  / بـــازیچه ی بـــاد های ولگرد شدم

تـــا د ر دل من حلول کردی ای ماه / انگشت نمای مرد و نـــا مرد شدم . . .

.

.

.

بـا آمدنت  بهــانه پـیدا  شده است / خورشید میـــان خانه پیدا شده است

ما  نیم نظر  چشم به هم  دوخته ایم / یک لحظه ی شاعرانه پیدا شده است . . .

.

.

.

این قدر خیـــال هـــــای بیهــوده نبـاف / ماییم و ،دو خط رباعی و، یک دل صاف

در آینه ی دلم  به جز عکس تو نیست / شک داری اگـــــر  بیــا دلم را بشکاف . . .

.

.

.

بــا این که لب از کـلام بستید شما / ساکت سر جـایتان نشستید شما

امـــواج  نگــــاهتــان  دلم را  لرزاند / اصلا نکند زلـــــزله هستید شـــما . . .

.

.

.

با انگشت اشـــــــــاره در خواهد زد / دل در ســ ــینـه شدید تر خــــــواهد زد

قلبم  بــــا تیک تــاک خود می گوید / یلدا سر شد سپیده سر خواهد زد . . .

.

.

.

بی رویت آینه کـــدر خــــواهد شد / آهم در شهر منتشر خــواهد شد

چون بمبی ساعتی دلم در سینه / با تــــــاخیر تو منفجر خـواهد شد . . .

.

.

.

چون کودک بی اراده راه افتــــادم / با پــــای نگـــــاه در گنـــاه افتادم

از گونه به سمت چانه ات لغزیدم / از چـــــاله در آمدم به چاه افتادم . . .

.

.

.

بـــا این که تمـــــــام قصه را میدانی / باز آیه ی یأس پیش من می خوانی

بــــــا آن همه  تــــرفند دلم را بردی / تا بشکنی و دو بــــاره بر گــــردانی؟

.

.

.

خورشیدی و گــرمای محبت در دست / با آمدن تــــو  مــــاه چشمش را بست

بــــــا سرعت نـــــور سمت تو می آیم / وقتی که چراغ چشمهایت سبز است . . .

.

.

.

در فصلی که هـوا لطیف و عـــالی ست / فصلی که فصل عشق و فارغبالی ست

وقتی بــــاران  به شیشه هــا می کوبد / در آغـــوشم چقدر جــــایت خـالی ست . . .

.

.

.

از روزی  کـــه یکی دلــم را بــرده / تب دارم مثل طفل سر مـا خورده

گفتارم شعر، شعر هایم هذیــان / دکتر جا ن بنده زنده ام یــا مرده؟

.

.

.

تـــا خرمن مــو به دوش می اندازد / بین همه جنب و جوش می اندازد

گفتیم  نصیحتش کنید ای مـــردم / گفتند  به پشت گــوش می اندازد . . .

.

.

.

هر چند کسی میان ما حــایل نیست / اما نگهت  به سوی من مـــایل نیست

گفتم قسمت دهم ، ولی می گـو یند / چشم تو به هیچ مذهبی قایل نیست . . .

.

.

.

از لحظه های طی شده حظی نبرده ایم / خودرا  به دست  شاید و اما  سپرده ایم

بشمار لحظه لحظه ی  عمر  گذشته را / هر چند ســـــال بود  همانقدر  مرده ایم . . .

.

.

.

امواج  نگـــــاهت  اعتیاد  آور بود / زیبـــــایی تو فــــراتر از بـــاور بود

در قاب- نگاه چشم من لبخندت / لبخند ژوکـوند ، بلکه  زیبــاتر بود . . .

.

.

.

بـــا زیر مخالفی بگـــو بـم بشو م / لبخند بزن مقـــــابلت خم بشـو م

تو یک کلمه بگـــو که حـوّای منی / من امضا می دهم که آدم بشو م . . .

alireza بازدید : 1018 دوشنبه 02 اسفند 1389 نظرات (0)

 

 

نکنه یکی بیاد چشماتو از من بگیره، ماهی دل بمیره دریاتو ماتم بگیره...
چشای آبی تو مثل یه دریا میمونه
دل خسته منم مثل یه ماهی میمونه
ماهی خسته من می خواد تو دریا بمونه
ماهی خسته من نذار که تنها بمونه
ماهی دوست داره خونه اش همیشه تو دریا باشه
بوسه بر موج بزنه کنار ماهی‌ها باشه
ماهی خسته من می خواد که تنها نمونه
ماهی خسته من بذار تو دریا بمونه
ماهی اگه تنها باشه خسته و دلگیر میشه
ماهی تو دریا نباشه اسیر ماهیگیر میشه
نکنه یکی بیاد چشماتو از من بگیره
ماهی دل بمیره دریاتو ماتم بگیره
ماهی خسته من نذار که تنها بمونه
ماهی خسته من نذار که تنها بمونه
 
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 1167
  • کل نظرات : 575
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 258
  • آی پی امروز : 93
  • آی پی دیروز : 106
  • بازدید امروز : 262
  • باردید دیروز : 366
  • گوگل امروز : 11
  • گوگل دیروز : 1
  • بازدید هفته : 1,645
  • بازدید ماه : 4,529
  • بازدید سال : 50,643
  • بازدید کلی : 3,561,281